میهمان

میهمان

ما در این دنیا چند روزی میهمان هستیم ، چه خوب است فرصت را غنیمت بشماریم و در راه او گام بر داریم .
... میهمان ...

بایگانی
میهمان

پربیننده ترین مطالب

ساخت کد آهنگ

۷ مطلب در خرداد ۱۳۹۳ ثبت شده است

بین این همه آدم
که با تو حرف های عاشقانه می زنند
خیالم راحت است
که تو
فقط
مال منی ...

پی نوشت :

- داریم به روزهای پایانی ماه شعبان نزدیک میشیم و چقدر حرف زدن با خدا با خوندن مناجات شعبانیه شیرینه .

وَ اسْمَعْ دُعَائِی إِذَا دَعَوْتُکَ وَ اسْمَعْ نِدَائِی إِذَا نَادَیْتُکَ

شنواى دعایم باش آنگاه که میخوانمت،و صدایم را بشنو گاهى که صدایت میکنم

إِلَهِی لا تَرُدَّ حَاجَتِی وَ لا تُخَیِّبْ طَمَعِی وَ لا تَقْطَعْ مِنْکَ رَجَائِی

خدایا،حاجتم را برمگردان،و طمعم را قرین نومیدى مساز، و امید و آرزویم را از خود مبر

 إِلَهِی إِنْ کَانَتِ الْخَطَایَا قَدْ أَسْقَطَتْنِی لَدَیْکَ فَاصْفَحْ عَنِّی بِحُسْنِ تَوَکُّلِی عَلَیْکَ

خدایا گر خطاهایم مرا از نظرت انداخته،به خاطر حسن اعتمادم بر تو از من چشم‏پوشى کن

- امروز هم روز شهادت شهید چمرانه ، یاد حرفهای قشنگش با خدا بخیر

- این ایام خیلی دعامون کنید

۴۹ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۳۰ خرداد ۹۳ ، ۱۳:۰۶
وحید

دلم می لرزد
در ثانیه ثانیه شب احیاء آمدنت
_ ولی نبودنت _ حکایتی ست با دل ...
نمیدانم چرا تمام ذکر قنوتم شد: اللهم عجل لولیک الفرج....

نمیدانم چرا
ذکر سجده و رکوعم بارانی ست
از وجودی که هست
ولی چشمانم ....

شعبان همان امید زندگی ست
و ماهی که بدرکامل می شود
همان تنفس ناب خداست
در زمین منتظر

آقا مرا ببخش
تو آنقدر بزرگی، مهربانی
که تمام نبودن هایم را
تمام نداشته هایم را
با همان لبخند مهربانی ولایتت
می بخشی و شرمنده ام میکنی آقا

آقا ! بیا و به احترام شعبانت
لیاقت یادت، نگاهت، رضایتت را روزیم کن
یا صاحب الزمان

۶۹ نظر موافقین ۱۱ مخالفین ۰ ۲۲ خرداد ۹۳ ، ۲۳:۲۱
وحید

ریّان بن صلت –ظاهراً خادم امام رضا علیه السلام بوده- می گوید:

می خواستم از خراسان برگردم به عراق

رفتم که با امام رضا علیه السلام خداحافظی کنم.

توی راه با خودم گفتم یادم باشد بعد از خداحافظی، یکی از لباس های امام را از ایشان بگیرم که کفنم باشد.

باز با خودم گفتم یادم باشد از آقاچند درهم از مال شخصی خودش را بخواهم که تبرک باشد و با آن ها برای دخترهایم انگشتر بسازم

پیش امام رسیدم

از فکر جدایی با امام و شدت دلتنگی گریه کردم و اصلاً کارهای دیگر را یادم رفت.

بیرون آمدم.

امام صدایم زد: ریّان برگرد!

برگشتم

فرمود : دوست داری یک مقدار از درهم های خودم را بدهم تا برای دخترهایت انگشتر بسازی؟

دلت می خواهد یکی از پیراهن هایم را بدهم که هر وقت از دنیا رفتی ، با آن کفنت کنند؟....

************************************

ر.ک: منتهی الآمال/ج2/باب دهم/فصل سوم/گفتار پنجم

پی نوشت :

امروز با خودم می گفتم :

چقدر خوبه

که از حرفهای دلم با خبری...

" امـــام حاضـــــرم "

- مشغولیتهای کاری و غیره باعث شده که کمتر بتونم تو این محیط حضور پیدا کنم

- دعامون کنید

۴۴ نظر موافقین ۱۰ مخالفین ۰ ۱۹ خرداد ۹۳ ، ۱۶:۱۵
وحید

وقتی خورشید رفته بود ما نبودیم ؛

ولی وقتی برگشت ما هم بودیم و بی آنکه ببینیمش ما را عاشق و شیفته ی خودش کرده بود .

صادقانه بگویم که تصور و تصویر محبت بین امام و بچه های امام که فرسنگ ها از او دور بودند ، خیلی سخت است .

فقط باید دوستدار و عاشق امام باشی تا بفهمی این محبت چطوری به وجود آمد و برای همیشه ماندگار شد .

و نوشتن این اثر یک جور ابراز عشق بود به کسی که عاشقانه دوستش می داشتم ؛ آن خورشیدی که شعاع نورش ، فاصله ها را در نوردید و در دورترین جای ممکن ، به دل ها تابید تا آن ها را برای قیام بزرگ جهانی زنده کند .

باری ، عشق او عشقی است ادامه دار که از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود و این گونه است که امام برای همیشه در دل های فرزندانش زنده می ماند .

" مقدمه کتاب بازگشت خورشید ، مجید محبوبی _ فیروزه سادات امیرمالایی"

پی نوشت :

_ نمیدونم چرا افرادی که امام و خوب درک کردند ، وقتی میخوان از امام حرف بزنند و بنویسند یه جور خاص میگن و مینویسند ، انگار میخوان در مورد معشوقشون حرف بزنند .

_ امام دانشجوهایی داشتند که حتی یک لحظه ایشون و از نزدیک ندیدند اما شاگرد اولهای کلاس امام شدند .

_ عمق نفوذ کلام امام انقدر بود که به دل مردم روستایی مرزنشین هم ورود میکرد و در دل عشاقش غوغا ...

_  من فقط این و فهمیدم که :

"عشق به خمینی عشق به همه خوبیهاست"

۶۸ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۱۴ خرداد ۹۳ ، ۱۲:۲۹
وحید


مراقب باش چشم هایت ، توی چشم های پسر فاطمه نیفتد

و زندگی ات را کن

.

.

.

.

از خیمه ی امام که برگشت دیگر آن زهیر سابق نبود...



پی نوشت:

- اعیاد شعبانیه رو خدمت عزیزان تبریک میگم

- این روزا بخاطر شرایط کاری سرم بسیار شلوغه و کمتر به این کلبه دلتنگی هام سر میزنم، در اولین فرصت به وبلاگ شما عزیزان سر خواهم زد...

- بعضی از عزیزان مشکلات و حاجاتی دارن و گاهی به این بنده حقیر اعتماد میکنن..... بعضی وقتها با تمام مشکلات ِخودم، فقط غصه میخورم و برای گشایش کارشون دعا میکنم....

- ایام خوب و مبارکی رو میگذرونیم... از خدا میخوام به حق میوه های دل رسول الله صلوات الله علیه این روزا همه ی عزیزان به حاجات دلشون برسن و کربلایی بشن ... 

- بعد از آخرین سفری که توفیق شد ، دیگه حرمش نرفتم و برای رفتن به حرمش یه مطلبی بین من و آقا هست ...

- این روزها برای حالِ دل ِ منم دعا کنید 

۳۰ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۱۲ خرداد ۹۳ ، ۰۰:۳۱
وحید

سلام بر پیامبر خوبی‌ها
سلام بر پیامبر عشق و ایمان و احساس
سلام بر محبوب قلبهای خسته
سلام بر مکمل پیامبران نسل بشر
سلام بر گل سرسبد گلستان خلقت
سلام بر پدر زهرای مرضیه (سلام الله علیها)
سلام بر پسر عم علی ِ عالی ِ اعلی، امیرالمومنین (علیه السلام)
سلام بر آخرین نور خدا، تابیده بر ظلمت انسان
سلام بر خلق و خوی زیبایت 

و سلام بر او که رﺣﻤﺔ للعالمین بود ، هست و خواهد بود

پی نوشت:

- مبعث مبارک ...

- امروز مراجعه کردم به دو پست مبعث سالهای گذشته و خیلی تاسف خوردم

خواستم بگم :

- از روزهای خوبی که تو هیات ثامن الائمه (ع) با دوستان داشتیم و هر سال غریبتر از سال گذشته میشه...

- از حال و هوای خودم ...

- از خودم که شبهای میلاد ، شهادت ، مسجد و ... از یادم رفته ...

- از رجبی که در حال رفتن است و نفهمیدم که چگونه گذشت ...

- از مستحبات فراموش شده ...

- از سحرهای در خواب رجب ...

- از حال بد معنوی ...

- از دلی که روز به روز خرابتر میشه و نگاهی که منتظر یک امداد غیبیه ...

- از آقایی که شبهای مبعث پیشش بودم و این سالها ...

- از هوای شهر که نفس کشیدن در اون سخت شده ...

- از گم کردن آرامش ...

- از هدیه ای که بهم نداد ...

- از حرفهای دلم : که دیگه حالی برای گفتنش نیست ...

- از خستگی ...

- از غربت ...

- یا رسول الله مددی ...

۷۴ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۵ خرداد ۹۳ ، ۱۹:۰۲
وحید

همکارانش معتقدند او فرمانده سپاه خرمشهر بود ، اما مثل یک سپاهی عادی رفتار می‏کرد، آنها می‏گویند وقتی اسلحه به خرمشهر می‏بردیم و آنجا خالی می‏کردیم جهان‏ آرا اصلاً خسته نمی‏ شد. به او می‏گفتند : تو چرا خسته نمی‏شوی و او پاسخ می‏داد ، وقتی که در رژیم سابق زندگی مخفی داشتم برای کسب درآمد در کوره ‏های تهران آجر بار می‏کردم در حالیکه روزه هم بودم، اگر بدنم مقاومت دارد از بابت آن روزها است.

  (به روایت پدر شهید)

پی نوشت :

- سوم خرداد و روز آزاد سازی خرمشهر و تبریک عرض میکنم

- مسجد جامع خرمشهر و خیلی دوست دارم و سعی میکنم که هر وقت جنوب میرم ، حتما یکی از نمازهام و اونجا بخونم که متاسفانه امسال توفیق نشد.

- سالهاست افتخار این و داریم که پدر شهید جهان آرا در محل ما ساکن هستند و بچه محلیم و از وجودشون استفاده میکنیم ، با وجود کهولت سن شب و روز به فکر خرمشهر و آبادی و آبادسازی اونجاست و یه دستی هم بر کارهای خیر ، از قبیل اهداء جهیزیه و غیره دارند .

اخیرا مدتی بود تو بیمارستان بستری بودند و برای سلامتیشون دعا کنید .

۳۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۳ خرداد ۹۳ ، ۱۳:۴۴
وحید