میهمان

میهمان

ما در این دنیا چند روزی میهمان هستیم ، چه خوب است فرصت را غنیمت بشماریم و در راه او گام بر داریم .
... میهمان ...

بایگانی
میهمان

پربیننده ترین مطالب

ساخت کد آهنگ

۶ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۳ ثبت شده است

ابوبصیر می گوید همسایه ای داشتم که مرید سلطان بود و برای خودش مال و منالی به هم زده بود.

مجلس عیش و نوش راه می انداخت و زن های آوازخوان را دور خودش جمع می کرد و شراب می خورد

از دست او در اذیت بودم

بارها به خودش شکایت کردم اما فایده ای نداشت

یک بار که خیلی پافشاری کردم به من گفت: فلانی! من آدم بیچاره ای هستم . به گناه مبتلا شده ام اما تو مثل من آلوده نیستی

حالِ مرا به رفیقت –امام صادق علیه السلام- بگو ؛ بلکه خدا مرا هم نجات داد

حرفش روی من اثر گذاشت.دلم برایش سوخت

یک بار که در مدینه خدمت امام صادق (علیه السلام) رسیدم حال و روز همسایه ام را تعریف کردم

امام (علیه السلام) فرمود: وقتی برگشتی کوفه ، همسایه ات پیش تو می آید. از قول من به او بگو "جعفربن محمد" برایت پیغام داده که تو کارهایت را کنار بگذار من هم از طرف خدا بهشت را برایت ضمانت می کنم

به کوفه که برگشتم او باعده ای دیگر به دیدنم آمدند

او را پیش خودم نگه داشتم تا همه رفتند

گفتم فلانی! پیش امام صادق (علیه السلام) یاد تو کردم

آقا فرمود: وقتی به کوفه برگشتی همسایه ات پیش تو می آید از طرف من به او بگو که جعفر بن محمد می گوید تو کارهایت را کنار بگذار من هم از طرف خدا بهشت را برایت ضمانت می کنم

این جمله را که گفتم گریه کرد

گفت تو را به خدا این ها را امام صادق به تو گفت؟

قسم خوردم که این حرف ها را امام خودش فرموده

گفت تو کار خودت را کردی باقی اش با من و رفت

چند روزی گذشت تا این که همسایه ام یک نفر را فرستاد سراغ من 

وقتی به خانه اش رسیدم دیدم پشت در خانه نشسته و لباس ندارد

گفت: ابوبصیر ؛ به خدا دیگر هیچ چیز توی خانه برایم باقی نمانده . همه ی اموالم را به صاحبانش برگرداندم. حالا حال و روزم این است که می بینی

ابوبصیر می گوید پیش رفقا رفتم و برایش لباس تهیه کردم 

چند روز دیگر دوباره یک نفر را فرستاد و گفت مریضم

به عیادتش رفتم و یک سره برای مداوایش در رفت و آمد بودم تا این که به حالت احتضار درآمد

کنارش نشسته بودم. گاهی از هوش می رفت و دوباره به هوش می آمد.

آخرین بار که به هوش آمد گفت ابوبصیر! رفیقت به وعده اش وفا کرد

و جان داد ...

ابوبصیر می گوید بعد از موسم حج، خدمت امام صادق (علیه السلام ) رسیدم

اجازه خواستم که وارد شوم

هنوز هیچ حرفی نزده بودم

یک پایم بیرون در بود و یک پایم داخل اتاق که حضرت فرمود:

ابوبصیر! ما به وعده ی مان با رفیقت وفا کردیم ...

......................................

- اصول کافی/کتاب الحجة/باب مولد أبی عبدالله جعفربن محمد علیهماالسلام/حدیث پنجم

۳۴ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۳۱ ارديبهشت ۹۳ ، ۰۰:۳۰
وحید

ام داوود ! پسرت بر می گردد ...

آن یک قطره اشک را 

امروز

نذر برگشتن پسر فاطمه (س) کن ...

پی نوشت :

جوانی به نام داوود که اهل معرفت بود به دست منصور دوانقی به مدت طولانی در زندان گرفتار شده بود

مادرش تاب و توان خود را در فراق پسرش از دست داده بود که ....

کیفیت اعمال ام داوود و در مفاتیح میتونید مطالعه کنید

- امروز داشتم فکر می کردم که چه سرّی در این تمام شدن صبر و تاب و توان هست که وقتی تموم میشه انتظار به سر میرسه

مثل اون مادری که همیشه به فکرشم ، که وقتی صبرش تموم شد ، پسرش برگشت و حضرت بهش فرمود:

" عند فناء الصبر یعطی الفرج : صبر که تمام شد فرج می آید "

مثل ام داوود که وقتی تاب و توانش از فراق پسرش تموم شد ، حضرت این اعمال و بهش یاد داد و فرزندش برگشت

مثل اون رفیقی که وقتی صبرش تموم شد ، مشکلش حل شد

با خودم میگم : اگر واقعا چشم انتظار بودی و صبرت لبریز می شد _ محبوبت می اومد _

همه مشکلات حل می شد

همه شاد بودن و دیگه تو به دنیا می خندیدی ... 

با خودم میگم : تو اینکاره نیستی 

برو دنبال گردو بازیت 

همون حرفی که لیلی به مجنون زد .

۷۱ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۲۵ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۱:۴۹
وحید

نقل است در وسط یکی از جنگ ها که حضرت داشت با دشمن می جنگید، یکی از دشمنان به او گفت:

«... یَا ابْنَ أَبِی طَالِبٍ هَبْنِی سَیْفَکَ ...» «یا علی، شمشیرت را به من ببخش!» در همان وقت، حضرت شمشیرش را به او تعارف کرد. او هم شمشیر را گرفت و حضرت بی شمشیر ماند.

آن مرد تعجّب کرد و گفت: برای چه در بحبوحة جنگ شمشیرت را به من دادی؟
حضرت فرمود: محال است ما درخواست کسی را رد کنیم.
آن مرد از این رفتار امیرالمؤمنین (علیه السّلام) حیرت زده شد. از اسب پایین آمد و رکاب مرکب حضرت را گرفت و گفت: عجب دین خوب و اخلاق نیکی داری! مرا مسلمان کن! من اصلاً برای چه با تو می جنگم؟!

                                                                                                                      "بحار الأنوار / ج 41 / ص 6 "

- ولادت امیرالمومنین و خدمت همه بزرگواران تبریک عرض می کنم

- از علی (ع) نوشتن ، از کسی که تمام خزائن عالم بدستشه خیلی سخته و من ِ کوچیک و بیچاره کجا و نوشتن از مولا کجا؟

- از خدا میخوام روز به روز محبت آقا رو تو دلمون بیشتر و ما رو در بهشتش با محبوبمون محشور کنه .

- یه سری از رفقا هم قراره معتکف بشن و چه سفر ِ زیباییه این اعتکاف ... رنگها تغییر میکنه و دلها قشنگ میشه ، از همه ی عزیزانی که به این سفر معنوی میرن التماس دعا دارم .

- و در آخر :

تمام لذت عمرم همینه                  که مولایم امیرالمومنینه

۳۵ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۲ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۷:۰۷
وحید

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها ...

خدا عجیب علاقه داره وقتی یه چیزی رو خلق می کنه یه عالمه قرینه تو اون به کار ببره.
همین صورت خودمون؛ توی آینه دقت کردین؟! یه ابرو این طرف، یکی اون طرف، یه چشم این طرف، یکی اون طرف، یه گوش این طرف، یکی اون طرف، دهان و بینی هم وسط.

توی دنیا چند تا برگ وجود داشته باشه خوبه؟ بی نهایت. خدا این برگ ها رو برداشته یکی یکی وسط همه شون یه خط کشیده؛ بعد دوباره این طرف و اون طرف همین خطی که کشیده یک عالمه خط دیگه کشیده که با هم قرینه اند و....

از تقارن ها که بگذریم؛ تناسب ها هم برای خودشون عالمی دارند. اگه از دیدن کسی یا منظره ای یا چیزی لذت می بریم به خاطر همین تقارن ها و تناسب هاست.

حالا فکر کن خدا بخواد عزیزترین و زیباترین مخلوقات خودشو نقاشی کنه - خوش به حال اونهایی که دیدن ما فقط اسماشونو دیدیم - خدا حتی با اسم اونا هم قدرت نمایی کرده.

محمد علی فاطمه حسن حسین

یه اسم رو گذاشته وسط و این طرف و اون طرفش دو تا اسم گذاشته: دوتای سمت راست رو که می شناسی؟ با هم برادرن. دوتای سمت چپ هم با هم برادرن. اسمی که وسط هست، پنج حرفیه.
از برادرای سمت راست یکی چهار حرفی و یکی سه حرفی همینطور برادرای سمت چپ هم یکی چهار حرفیه و یکی سه حرفی
حالا یه اسم پنج حرفی داریم که یه اسم سه حرفی این طرفشه "علی" و یه اسم سه حرفی اون طرفش"حسن" .
دوباره این طرفش یه اسم چهار حرفی "محمد" و اون طرف هم یه اسم چهار حرفی"حسین"

سمت راست اسم بهانه خلقت در مجموع هفت حرف هست و سمت چپ هم هفت حرف. که این هفت حرف با اون هفت حرف میشه چهارده حرف و البته انگار خودش توی این چهارده حرف، هم هست و هم نیست.

حالا اون چهارده حرف با پنج حرفی که باقیمانده با هم میشن نوزده حرف. نوزده هم که می دونید برای خودش اسراری داره - من که سر در نمیارم ولی درمورد این عدد بزرگانی مثل علامه حسن زاده صدها صفحه و یا بیشتر قلم زدن که در حوصله مطلب نیست - همین بس که نوزده، تعداد حروف بسم الله الرحمن الرحیم هم هست ...

ب س م ا ل ل ه ا ل ر ح م ن ا ل ر ح ی م
م ح م د ع ل ی ف ا ط م ه ح س ن ح س ی ن

وقتی خدا بخواد با زیباترین تقارن عالم جانسوزترین روضه ی عالم را به تصویر بکشه این طوری میشه: محمد علی فاطمه حسن حسین....
یه خانم...
دوتا مرد این طرف
دوتا مرد اون طرف...

۹۴ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰ ۱۴ ارديبهشت ۹۳ ، ۰۸:۰۰
وحید

ایها الهادی ... یابن رسول الله

امشب

کوچه های جامعه کبیره

سیاه پوش توست ...

۳۳ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۲ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۴:۱۵
وحید

راستی

اون پیرزن تنهایی که توی کوچه ی ما همیشه ی خدا ، چشم به راه پسرش بود

بالاخره رفت ...

پنجشنبه ها روضه ی حضرت زینب (سلام الله علیها) توی خونه اش ترک نمی شد

سالهای سال ، شبای شهادت تا صبح توی حیاط خونه اش ، آش شله قلمکار به عشق ام المصائب هم میزدیم

بهش میگفتم: 

بیا یکم بچش

ببین حمد و قل هوالله اش به اندازه ست ؟

ببین صلواتی چیزی کم ندارد؟

خدا رحمتش کنه

و امروز نیست ...

پی نوشت :

- بعد از اکران اختصاصی فیلم "چ" ، اکران اختصاصی فیلم "شیار 143 " و بخاطر دل همه ی مادران شهدا در دانشگاهها ، حوزه های علمیه و مجموعه های فرهنگی سراسر کشور شروع کردیم .

 - دوستانی که مایل به اکران این فیلمها در مجموعه هاشون هستند میتونند از طریق سایت موسسه آفتاب عالمتاب ثبت نام کنند .

- چند وقتیه بعلت مشغله کاری و مسافرت نتونستم به کلبه دلتنگیهام سر بزنم و ممنون از دوستانی که پیگیر عدم حضور حقیر بودند .

۶۱ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۰۷ ارديبهشت ۹۳ ، ۲۱:۲۹
وحید