تو جریان داری در التهاب ِ جاری ِ نفسهایم
در التهاب ِ تقابل ِ عقل و دلم
وقتی قامت می بندم به دیدارت
وقتی راهی می شوم برای رسیدن به تو
وقتی می ایستم در سرزمین بکر دلدادگی ام
تمام ِ حجم ِمرا
نفس های تو پر می کند
و دلم، به باران می نشیند
از شوق ِشنیدن ِپاسخ ِروشن ِتو
